تبليغاتX
نیستان

خدا نگهدار،

هنگام رفتن چه آسان گفتی‌،

خدا نگهدار،

من می‌‌روم.

شاید دیگر هیچ وقت همدیگر را نبینیم...

با صدای کوبیدن در،

تمام خواب‌های خوشم پرید...

خواستم بگویم،

پس دلتنگیم چه میشود؟

بغض راه نفسم را بست،

اشک در چشمانم حلقه زد.

طنابی شد و آرزوهایم را به دار کشید..

آه‌ ای صورت آسمانی تو آرامبخش دلم،،

بعداز رفتنت چشم‌های من مثل ابر تیره بارانیست،

روزایم مثل شب تار،

و خورشید دیگر هیچ وقت به پنجره اتاقم نخندید...



 

نوشته شده توسط hormoz در 90/07/14 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت


برای مادرم و همهٔ مادرانه خوب دنیا

 

دوباره تنگ غروب شد و دلم تو را بهانه گرفت

بهانه دیدن آن روی مهوشانه گرفت

دوباره غم جدائی تو و شبیخون خاطره ها
...

ببین که تیر غمت چگونه جگرم را نشانه گرفت

ز دست چرخ گردون هزار ناله و افغان

که دست سرد غربت جای آغوش مادرانه گرفت

چو مرغ مهاجرم در این دیار سرد و غریب

دوباره دل‌ و جانم شوق پرواز به آشیانه گرفت

دوباره آسمان دیده‌ام ابریست بی‌ تو‌ای مادر

بیا ببین که بی‌ تو سیل دمادم این خانه گرفت

چه زود گذشت روزهای با تو بودن رسید شب فراق

بیا که سرم بهانه دست‌های تو و لالایی شبانه گرفت

دوباره از عطر یاد تو پر شد اتاق خاطره ام

ببین به یاد تو شعرم رنگ جاودانه گرفت


 

نوشته شده توسط hormoz در 90/06/04 ساعت 1:36 موضوع | لینک ثابت


فریبای عزیزم..

فریبای عزیزم..

اینها رو که مینویسم بغض راه نفسم رو بسته،

دلم غمگین و شکسته،

مثل یک قریب که در خاک غربت

راه رو گم کرده سر در گریبان نشسته،،

اما باور دارم اکنون تو در حسرت آنچه که میخواستی رسیدی،

اکنون فرشته شدی با پرهای سفید،

در آسمان ایران پرواز میکنی‌،

در خلیج همیشه فارس نفس تازه میکنی‌،

در آسمان تهرانی‌،

فرشته جون،

یک سر به خزر بزن سلام برسون به خزر،

در شالیزرهاش بگرد،

برو به پرسپولیس،

به پاسارگاد،

درود بفرست به شاه شاهان،

کورش،

میدونم که روح در بند

 تو آزاد شده در هوای ایران میگردی..

مواظب خودت باش فرشته..

یادت باش اینجا ما دلتنگتیم..

 

 


 

نوشته شده توسط hormoz در 90/05/15 ساعت 17:10 موضوع | لینک ثابت


زخم همیشه تازه در دل

برای مادر بزرگم

این زخم همیشه تازه در دلم...

می‌ دانم که روزی خواهد آمد و به من

بالی سپید خواهد بخشید

و من،

همانند مرغان مهاجر،

در اوج پرواز به زمین گیری انسانها

خواهم خندید...

پرواز خواهم کرد تا شهر خورشید

جایی که شب بی‌ معناست

همه جا سپید سپید...

در باغچه ستاره‌ها بازی‌ خواهم کرد

و برای مادر بزرگم

دسته گلی‌ از باغچه‌ ستاره‌ها خواهم چید..

آه،

ای بغض تا ابد در گلو،

ای زخم همیشه تازه در دلم،

دور نیست به تو خواهم رسید..

 

 


 

نوشته شده توسط hormoz در 89/12/26 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت


می‌ نویسم برای تو وطنم

 

می‌ نویسم برای تو وطنم

ای فدای تو سر و جان و تنم

می‌ نویسم از شبهای تیره و تار
...

می‌ نویسم از زمستان و زوزه سگ‌های هار

می‌ نویسم از شقایق‌های سینه چاک تو وطنم

می‌ نویسم از جوانان غلتیده به خاک تو وطنم

می‌ نویسم از شلاق و زندان و چوبه دار

می‌ نویسم از چنگال اهریمن ضحّاک خونخوار

می‌ نویسم از خون دل‌ مادارن داغدیده

می‌ نویسم از ندا‌ها و سهراب‌های به خون غلتیده

می‌ نویسم که درد تو از هزاران افزون است

می‌ نویسم که زخم تو از شماره بیرون است


 

نوشته شده توسط hormoz در 89/12/18 ساعت 22:7 موضوع | لینک ثابت


بلای جون

 دل من این روز‌ها سر به هوا شده بود

هی‌ بهونه می‌‌گرفت مثل بچه‌ها شده بود

بی‌ خبر یه روز پرید و رفت دل من

مثل پرنده ‌ای که از قفس رها شده بود

رفت و خودش رو زد به یک دریای طوفانی

یجوری که انگاری نا‌ خدا شده بود

تو رو دیده بود و روز شب یاد تو بود

مثل مجنون که عاشق لیلا شده بود

همش از عشق تو می‌‌گفت و بی‌ قراری می‌‌کرد

چی‌ بگم که دیگه بلای جون ما شده بود

یه روزی اگر ببینی‌ در خونت دلمو

بگیر دستشو بدون که عاشق شما شده بود


 

نوشته شده توسط hormoz در 89/04/17 ساعت 23:58 موضوع | لینک ثابت


چشمهای تو

چشمهای تو بوی باران میدهد،

بوی بارانی که

انسان آرزو می‌کند خیس شود زیر آن،


بارانی که تمام گلها آرزویش دارند،


صداقت،


پاکی،


زیبایی،


چشمهای تو بوی آن میدهد..


من هم،


آرزو می‌کنم که,

زیر باران نگاهت،خیس شوم


 

نوشته شده توسط hormoz در 89/02/28 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت


رسیده وقت رفتن

رسیده  وقت رفتن میروم از این دیار

ای مه‌ فتان من خدا تو را نگاه دار

رسیده وقت رفتن چشم به در مانده ام

در هوس روی تو پر ز شرر اشکبار

رسیده وقت رفتن خسته دل از این فراغ

نیست به دوشم به جز حسرت تو کوله بار

رسیده وقت رفتن به نا‌ کجا میروم

بی‌ سر و پا میروم من ز غمت چون غبار

رسیده وقت رفتن کاش بیایی مها

خسته‌ام از بی‌ کسی‌ خسته ‌ام از انتظار

رسیده وقت رفتن یاد تو چون آتشی

سوخت تن و جان من چو آتشی بی‌ مهار

 


 

نوشته شده توسط hormoz در 89/02/03 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت


ای مژده گر صبح،

 

 ای مژده گر صبح،

 

ای که چشمهای تو بوی نسیم صبح میدهد

 

با آمدن تو میدانم و میدانم که گل خنده

 

 بر لبهایم می‌دمد

 

.و در دلم خورشید طلوع خواهد کرد

 

و چشمهایم مثل ستاره برق خواهد زد

 

و میدانم به مانند خورشید تو معنی‌ آتشی اما

 

با نگاه گرم خود هر روز

 

به منتظران طلوعت سلام میکنی‌...

 

 


 

نوشته شده توسط hormoz در 89/01/28 ساعت 22:7 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته است،

 

دلم گرفته است،

از این شب‌های تیره و تار،

که ماه در آن زندانیست،

و ستاره ‌ها سر بر دار..

صدای مرغ حقی‌ نمیشنوم.

تنها صدای وزش باد است

زوزهٔ سگهای هار...

دلگیرم از این ابرهای بارانی،

 آبیه آسمان ما را دزیده اند،

و خورشید را زندانی،

و سیلاب اشک را کرده اند ارزانی،

 

 

 


 

نوشته شده توسط hormoz در 89/01/12 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت


جزا

اندر خم زلف تو اسیریم خدا را

کی باز کنی‌ زلف و دهی‌ حاجت ما را

تنهایی‌ و غربت همه در جان زده خیمه

کی‌ باز کنی‌ بخت گره خورده و پر درد و بلا را

اندر پی تقدیر خود ‌ای صاحب تقدیر

گشتیم همه شهر و بده کوی و سما را

دیگر نه توان مانده مرا در بدن ‌ای شاه

نه قوت بازو نه زوری به دو پا را

تا باز به دوشم ببرم این  همه بر غم و اندوه

چون برده زنگی‌ و اسیری به  کجا را

ما ظلم نکردیم به جزٔ خود به کسی‌ ‌ای حکم دهر

از بهر چه دادی تو به من این همه سختی و جزا را

عمری سر سودای تو راه توشه ما بود

اکنون خبری گیر چه شد بنده ما را

کین گونه بر افروخته و خسته زار است

از یاد ببرده است ز دل عهد و وفا را

یا راست کنی‌ کار مرا در همه دهر

یا جار زنم،جار فراموشی پیمان شما را

 

 


 

نوشته شده توسط hormoz در 88/09/26 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت


پرنده

چی شده پرنده چرا تنهایی


بال و پرت شکسته


کسی دلتو شکسته

چرا ساکت و بی‌ صدایی



یه چیزی بگو پرنده تو رو خدا


چرا موندی گوشه قفس


چرا تنهایی و بی هم نفس


چرا از آسمون آبی موندی جدا


پاشو یه کاری بکن پری بزن


پر به کش به آسمونا پرواز کن


آواز بخون شادی رو آغاز کن


از پرواز بگو حرف بهتری بزن


پرنده سکوت چاره این درد نیست


زمستون میگذره بهار میاد


گٔل میاد سبزه و لاله زار میاد


فریاد بزن سکوت کار یه مرد نیست


 

نوشته شده توسط hormoz در 88/09/24 ساعت 0:7 موضوع | لینک ثابت


چاره درد من

آروم و بی خبر منو صدا نکرد و رفت

یه نگاه به صورت عشق ما نکرد و رفت

گفته بود میاد یه روزی که چاره درد من باشه


اومد اما درد منو دوا نکرد و رفت


قسمش داده بودم تو رو خدا نری یه وقت


بی وفا گوش به قسم خدا خدا نکرد و رفت


میدونست دلم براش یه عمر پر پر میزنه

بمیرم،مرغ دل اسیرمو رها نکرد و رفت


تو نباشی بخت من مثل شب بی ستاره است

گره بخت سیاه منو وا نکرد و رفت


 

نوشته شده توسط hormoz در 88/08/27 ساعت 2:39 موضوع | لینک ثابت


غربت محزون

منو این درد جدایی منو این شور و شرم


منو این غربت محزون که گرفته در برم


منو این دیده گریون منو این سیل دمادم


که مثل ابر بهاری میشه جاری از چشم ترم


منو این شبهای‌ تاریک مئو این اتاق خلوت


منو شمع نیمه سوزی که ازش سوخته ترم


منو این تیک تیک ساعت که بی‌ تو ثانیه  هاش رو


میکنه مثل گلوله میزنه تو جگرم


منو دوریه  تو منو این دستهای سردم


منو این هوای عشقی‌ که نمیره از سرم


منو آرزوی دیدن تو منو حس کردن دستات


منو یاد نازنینت که شده همسفرم




 

نوشته شده توسط hormoz در 88/08/06 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت


ای میر


ای میر من ،ای شاه من سلطان من

ای کفر من، ایمان من خاقان من

بی‌ تو اسیر و خسته ‌ام چون مرغکی پر بسته  ام

در کنج غم بنشسته ام ‌ای درد من درمان من

بی‌  تو دو چشمم خون شود وین بسترم کارون شود

وز خون دلم جیحون شود ‌ای جان من جانان من

از جام می‌‌منظور تو وز‌های هی منظور تو

خمخانه تو انگور تو‌ای ساقی فرزان  من

محراب من ابروی تو قبله گه من کوی تو

زنجیر من گیسوی تو‌ای دلبر فتان من

ای شوق و ‌ای شور دلم‌ای عشق و منظور دلم

ای شمس و ‌ای نور دلم ای  اختر تابان من

ای  نام تو ورد زبان ای  عشق تو در خون و جان

جانا تویی جان جهان ای  رونق بستان من

بی‌ تو خراب و عاصیم بی‌ تو به مرگم راضیم

بی‌ تو ندانم من کیم‌ای سرور و سامان من

بی‌ تو غم من بی‌ شمار روزم چو شبها تار تار

بی‌ تاب و زار و بی‌ قرار ای  یوسف کنعان من


 

نوشته شده توسط hormoz در 88/07/25 ساعت 2:44 موضوع | لینک ثابت